فلسفه عزاداری
مقدّمه

در فرهنگ دینی ما، یکی از برنامه هایی که نشان دهنده پیوند و دوستی شیعه با اولیای دین و امامان معصوم است، «عزاداری» است، یعنی یاد رحلت و شهادت آنان را گرامی داشتن، در سوگ آنان ماتم به پاکردن و در عزایشان گریستن.






عزاداری از آغاز، با دستور و تأکید و توصیه خود پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله و امامان شکل گرفته است و رفته رفته میان امّت وفادار به خاندان پیامبر و علاقه مندان به عترت به صورت یک «سنّت دینی» درآمده است.

تدبیر و خواست الهی نیز در ایجاد شوق و محبت نسبت به خاندان پیامبر، بویژه سید الشهدا علیه السلام در تداوم این سنّت نقش داشته است. رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله فرمود:

«إِنّ لِقتل الحسین علیه السلام حرارةً فی قلوبِ المؤمنینَ لاتَبْرَدُ اَبداً».

«برای شهادت حسین علیه السلام حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.»

این شوق خداداد را، در عمق دل و جان خویش حسّ می کنیم و همچون چشمه ای در طول حیات، از زلال آن می چشیم و طراوت می یابیم.

مهر و محبّت خاندان پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله بویژه حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام را همچون بذری در زمین دل ما افشانده اند. ما نیز وظیفه داریم که این بذر را برویانیم و این نهال را به برگ و بار بنشانیم و در همه عمر، از ثمرات آن بهره مند شویم.

اشگ ما شاهد عشق ماست. می توانیم به عترت رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله عرض کنیم:

اگر از عاشقان دل گشت غمناک

اگر در سوگشان شد دیده نمناک

گواه عشق ما این دیده و دل

رساند اشک و غم ما را به منزل

از سوی دیگر، بر پا کردن سوگواری در ایام رحلت و شهادت معصومین علیهم السلام ، زنده نگهداشتن نام و یاد و خاطره و از سوی دیگر، برپا کردن سوگواری در ایام رحلت و شهادت معصومین، زنده نگهداشتن نام و یاد و خاطره و تعالیم آن پاکمردان الهی است.

آثار و برکات این احیاگری و تعظیم شعائر نیز به خود امت اسلام برمی گردد و از این رهگذر، عُلقه های دینی و پیوندهای عاطفی با اولیای دین استوارتر می شود و دینداری و تعهّد و پاک زیستی شیعیان اهل بیت علیهم السلام تقویت می شود.

با این حساب، مناسب است که هم فلسفه و انگیزه این شعائر دینی بیشتر شناخته شود، هم به سابقه و پیشینه آن اشاره گردد و هم به زمینه های بهره وری از این سنّت دیرپای مذهبی در عصر حاضر اشاره شود.






خطّ احیاگری در عزاداری

پیش از آنکه به نقش احیاگرانه عزادرری اشاره شود، باید به زمینه های تاریخی این برنامه دینی اشاره کرد.

با شکل گیری اسلام و قدرت یافتن آیین نبوی صلّی اللَّه علیه وآله ، دشمنان دین و پیامبر، به شکلهای مختلف در صدد برآمدندند تا این نهضت را خاموش و این حرکت را نابود کنند. برنامه «برخورد فیزیکی» با عترت پیامبر و مقابله صریح و رویاروی با خاندان رسول و به انزوا کشاندن اهل بیت پیامبر، یکی از این برنامه ها بود. این حرکت تا آنجا پیش رفت که امامان شیعه، که می بایست پس از پیامبر خدا عهده دار تداوم خطّ رسالت به صورت امامت و حاکمیّت سیاسی «ولایت» باشند، با دشمنیهای دشمنان یا کشته یا مسموم شدند. مظلومیّت شدید خاندان عصمت، از سوی دیگر بر محبوبیّت قلبی آنان می افزود و پیوسته در مدار جاذبه الهی آنان، دلهای مشتاق فراوانی می تپید و می چرخید.

دشمنان اهل بیت سعی داشتند که با فراموشاندن نام و یاد این خاندان و ایجاد فاصله میان مردم و خاندان پیامبر، خط و مرام آنان را هم به انزوا بکشانند. برای پیروان و وفاداران هم پیوسته محدودیّت ها و سختگیری های بسیار اِعمال می داشتند. ارتباط و رفت و آمد به خانه امامان و حتّی زیارت قبور آنان در بُرهه هایی از تاریخ بویژه در عصر متوکل عبّاسی، ممنوع و یک جرم سیاسی تلقّی می شد.

در چنین شرایطی، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفکّر و راه آنان و ترویج خط فکری و تعالیمشان، از اسلوبهای مؤثر شیعه در دفاع از حق و مبارزه با باطل به شمار می آمد و حتّی گریستن و سوگواری در عزای آنان و به زیارت مزار آنان رفتن، یک عملی سیاسی و مبارزاتی و افشاگرانه و محوری برای تجمّع و تشکّل شیعه محسوب می شد و از این رو نوعی عبادت و حرکت در خطّ امامان نیز به شمار می رفت. این گونه مجالس حسینی و اهل بیتی مورد تشویق و حمایت ائمّه بود. امام صادق علیه السلام از فُضیل پرسید: آیا دور هم می نشینید وحدیث و سخن می گویید؟ گفت: آری. حضرت فرمود:

«اِنّ تِلکَ المجالسَ اُحِبُّها، فَاَحْیُوا اَمْرَنا، فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ اَحْیی اَمْرَنا.»

«این گونه مجالس را دوست می دارم، پس امرِ (امامتِ) ما را زنده بدارید، خدا رحمت کند کسی را که امر (و راه و مرام) مارا احیا می کند.»

به مقتضای این حدیث، برپایی مجالس به یاد خاندان رسالت (چه در غمها و شادی ها، در تولّدها و شهادتهایشان) احیاگری نسبت به یاد آنان و مطرح ساختن فضایل آنان است و این گونه محافل، محبوب آنان است.

در حدیث دیگری حضرت رضا علیه السلام فرموده است:

«مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیی فیه اَمرُنا لَم یَمُتْ قَلْبُهُ یَومَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.»

«هرکس در مجلسی بنشنید که در آن، امر (و خط و مکتب) ما احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.»

پیروان ائمّه، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشک و عزاداری در «احیای امر ائمّه» و زنده نگهداشتن حماسه ها و مظلومیّتها و بیان فضایل آنان تلاش می کردند. در آن عصر خفقان، طرح «خطّ ائمّه»، خطرهایی را هم در پی داشت، چون آن گونه ذکرها و یادها، جهاد بود. جلسات انس و دیدار شیعیان وسیله ای برای الهام گیری و یافتن محورهای «وحدت مکتبی» به حساب می آمد و شعر و مرثیه و مدح و سوگواری بر شهیدان کربلا و سیّد الشهدا و مظلومیّت خاندان رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله در آن عصرِ «نتوانستن»ها، ابعادی از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به نور و ایمان بود. سروده های موضعدار شاعران شیعی، در دو محور «مدایح» و «مراثی» که درباره ائمّه و فضایلشان بود، همواره به عنوان اهرمی در دفاع از حق و مبارزه با حکومتهای جور، مورد استفاده قرار می گرفت و به همین خاطر، برپایی مراسم سوگواری برای ائمّه و احیای خاطره شهادتشان، الهام بخش و حرکت آفرین و بیدارگر بود.

سنّت شعر گفتن و مرثیه سرودن برای خاندان پیامبر نیز، از همین رهگذر مورد تأکید اولیای دین بود و مرثیه سرایان، مورد تقدیر و حمایت و تشویق امامان شیعه قرار می گرفتند و در دلِ شیعیان هم جای داشتند و در جامعه شیعی نیز از مکانت والایی به عنوانِ «ذاکر» ویادآور برخوردار بودند.

ابو هارون مکفوف گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم. امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان». شعر و مرثیه خواندم. فرمود: این طور نه، همانطوری که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همان گونه که نزد قبر سید الشهدا علیه السلام برای آن حضرت مرثیه می خوانی.

این سخن، تأکیدی بر شیوه «عزاداری سنّتی» و نوحه خوانی مردمی است که میان مردم رایج بوده و سوز و گداز بیشتری داشته است و هم ریشه در عواطف حاضران می دوانیده است.

در آن غوغا سالاریهای وابستگان به خلفا، «عزاداری» نوعی رساندن صدای مظلومیّت «آل علی» به گوش مسلمان بود و رسالتی عظیم داشت. اقامه عزا و بیان رنجهای جانکاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمّه عدل، در عین حال انتقال فرهنگ مبارزه و شهادت به نسلهای آینده تلّقی می شد. در آنگونه مجالس، احساس ها و عواطف به کمک شعور می آمد و عاشورا زنده می ماند و اشک، زبان گویای احساسهای عمیق کسانی می شد که به خطّ حسینی و عاشورایی، پای بند بودند. اشک، دلیل عشق می شد و زبان دل و شاهد شوق.






تأکید و تشویق به عزاداری

سوگواری در فقدان یک عزیز، هم یک امر طبیعی و عاطفی است و نشانه فعّال بودن احساسها و عواطف بشری در یک انسان و جامعه است، هم در مورد اهل بیت پیامبر یک «دستور دینی» است. هر چند برخی از کج فهمان، در اذهان مردم شبهه می آفرینند و این اصل را زیر سؤال می برند، امّا عمل پیامبر اسلام، و امامان شیعه و توصیه های مکرّر آنان نسبت به گریستن بر سید الشهدا و یادکردن مصائب خاندان پیامبر و عزاداری برای آنان و مرثیه سرودن برایشان، زداینده هر شبهه در این زمینه است. رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله که دارای عواطفی سرشار بود، وقتی پسر کوچکش ابراهیم در حال جان دادن بود، حالت گریه یافت و چشمانش پر از اشک شد، آنگاه فرمود: چشم، اشکبار می شود و دل اندوهگین می گردد، ولی سخنی نمی گویم مگر آنچه موجب رضای خدا باشد و ما به خاطر تو، ای ابراهیم، محزونیم.

به فرموده امام صادق علیه السلام : وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه (در جنگ موته) به پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله رسید، از آن پس هرگاه وارد خانه می شد، بر آن دو شهید بسیار و بشدّت می گریست و می فرمود: این دو با من هم سخن و همدم و انیس بودند و هر دو رفتند.

پس گریه بر شهید و غم برای فقدان یک عزیز، کاری انسانی و مقدس و ارزشمند است که در سیره پیامبر اکرم نیز وجود داشته است. گریه بر سالار شهیدان، حضرت ابا عبداللَّه علیه السلام در این میان نقش ویژه تری داشته و ائمّه معصومین، بر آن تأکید بسیار می کردند.

به نقل امام باقر علیه السلام : امیر المؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذر کرد. هنگام عبور از این سرزمین، چشمانش اشک آلود و گریان شد، سپس فرمود: اینجا مرکب هایشان بر زمین می خوابد، اینجا محلّ بار افکندن آنان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود.

این در حالی بود که بیش از بیست سال به واقعه کربلا مانده بود و امام از شهدای سرزمین نینوا یاد کرد و برای آنان اشک ریخت.

حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام نیز قبر حضرت حمزه سید الشهدا را زیارت می کرد، اصلاح می نمود، علامت می گذاشت و هر دو سه روز یک بار، قبور شهدای اُحد را زیارت می کرد، کنار مزار، نماز می خواند، می گریست و دعا می کرد وهر جمعه قبر حضرت حمزه را دیدار کرده و نزد آن می گریست.

امام باقر علیه السلام به کسانی که نمی توانند روز عاشورا به زیارت سیدالشهدا در کربلا بروند، دستور می دهد که در خانه ها برای امام حسین علیه السلام گریه و ندبه کنند و اهل خانه را هم به گریستن و اقامه سوگواری برای آن حضرت سفارش کنند و چون به یکدیگر می رسند، به هم تسلیت و تعزیت در این مصیبت بگویند.

سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیّت خاندان پیامبر، بسیار دیرینه است. خود پیامبر و حضرت علی و فاطمه زهرا و فرشتگان و کرّوبیان و جنّ و انس بر مظلومیّت «آل اللَّه» گریسته و مجلس عزا برپا کرده اند. انبیای گذشته هم که پیش از به وقوع پیوستن حادثه عاشورا و مصائب خاندان پیامبر می زیستند، چون از این ماجراها آگاه شدند، اشک ریختند.

در شیوه و سیره امام کاظم علیه السلام به نقل از حضرت رضا علیه السلام چنین آمده است:

«کانَ ابی اِذا دَخَلَ شهرُ المُحرّم لایُری ضاحِکاً وکانَتِ الکِآبةُ تغلبُ علیه حتّی یَمْضیَ مِنْهُ عشرةُ ایّامٍ، فإذا کانَ الیَومُ العاشرُ کانَ ذلکَ الیومُ یَوْمَ مُصیبَتِهِ وبکائِهِ...»

«چون ماه محرّم وارد می شد، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر آن حضرت غلبه می یافت، تا آن که ده روز از محرّم می گذشت. روز دهم (عاشورا) که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه وی بود.»

رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله خطاب به دخترش حضرت فاطمه فرمود:

«یا فاطِمةُ! کُلُّ عَینٍ باکیةٌ یوم َالقیامةِ الاّ عَیْنٌ بَکَتْ عَلی مُصابِ الحُسینِ، فانّها ضاحِکَةٌ مُستْبشِرةٌ بِنَعیمِ الجَنّةِ.»

«دخترم فاطمه جان! روز قیامت، هر چشمی گریان است، مگر دیده ای که در مصیبت و عزای حسین علیه السلام گریسته باشد، که آن چشم در روز قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.

امام صادق علیه السلام نیز در به کارگیری شعر و مرثیه در برپایی سوگواری به یاد ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام فرموده است:

«ما مِن اَحَدٍ قالَ فی الحسینِ شِعراً فَبکی واَبْکی بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الجَنَّةَ وغَفَرَ لَهُ.»

هیچ کس نیست که درباره حسین بن علی علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن دیگران را بگریاند، مگر آنکه خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و اورا می آمرزد.»

مرثیه سرایی و مدیحه گویی در قلمرو احیای نام و یاد این خاندان است و هر دو امری ستوده و مورد تشویق ائمّه است و نوعی نصرت و یاری جبهه حق به شمار می آید. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است:

«الحمدُ للَّه الّذی جَعَلَ فی النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا ویَمْدَحُنا وَیَرثی لَنا.»

«خداوند را سپاس، که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و مارا مدح و مرثیه می گویند.

امام صادق علیه السلام این سخن را به عبدالرحمن حمّاد فرمود، پس از آنکه وی به امام خبر داد که جمعی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد به کوفه می آیند و در نیمه شعبان امام حسین علیه السلام را زیارت می کنند و ندبه ها و سوگواریها و مرثیه خوانی ها دارند.

حضرت رضا علیه السلام به «دِعبل» که از شاعران برجسته و متعهّد شیعه بود، در زمینه بهره گیری از شعر برای مرثیه این خاندان چنین توصیه می فرماید:

«یا دِعبِلُ! اِرْثِ الحسینَ علیه السلام فَاَنْتَ ناصِرُنا و مادِحُنا مادُمْتَ حَیّاً فَلاتُقَصِّرْ عن نَصْرِنا مَا استَطَعْتَ.»

ای دعبل! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پس تا می توانی از یاری ما کوتاهی نکن.»

حضرت علی علیه السلام در سخنی فرموده است:

«انّ اللَّه... اِختارَ لنا شیعةً یَنْصُروننا ویَفْرَحُونَ بِفَرحِنا ویَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا.»

«خداوند متعال، برای ما پیروانی را برگزیده است که مارا نصرت و یاری می کنند. در شادی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند.»

امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود:

«خداوند، اشک تورا مورد رحمت قرار دهد، آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگانِ ما به شمار می آیند و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می شوند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.»

در روایت دیگری چنین آمده است:

امام صادق علیه السلام بر سجّاده خود نشسته و برای زائران و سوگواران اهل بیت علیهم السلام چنین دعا می کرد:

«خدایا! آن دیدگان را که اشکهای آنها در راه ترحّم و عاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که به خاطر ما سوخته و نالان گشته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.»

امام صادق علیه السلام نیز فرمود:

«فَعَلی مثلِ الحسینِ فَلْیَبْکِ الباکُونَ، فانّ البکاءَ علیهِ یَحُطُّ الذُّنُوب العِظامَ.»

«گریه کنندگان، باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.»

از این گونه احادیث، در منابع حدیثی بسیار است، که همه تشویق به عزاداری و گریه و مرثیه گویی، احیای یاد، رفتن به زیارت و غمگینی در راه مصیبتهای آن مظلومان است و بیان ثوابهای بی شمار این سنّت دینی، که نقش مهمّی در زنده نگهداشتن فکر و فرهنگ آن خاندان داشته و دارد و عامل استواری در پیوند نسل امروز، بویژه جوانان، با آن الگوهای پاکی و پارسایی و جهاد و شهادت و فداکاری در راه حق است، چرا که اشک، خون می سازد و مجاهد و مبارز و شهید می پرورد.

دلی که به حسین بن علی و اهل بیت پیامبر، عشق ورزد، بی شک در سوگ آنان هم می گوید و با این گریه، مهر و علاقه درونی خود را نشان می دهد و با عزاداری در سوگ آنان، تجدید بیعت با کربلا و فرهنگ شهادت و امضای راه خونین شهیدان را ابراز می دارد.

به تعبیر شهید مطهری: «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت اوست... امام حسین علیه السلام به واسطه شخصیت عالی قدرش، به واسطه شهادت قهرمانه اش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند، یعنی سخنرانان مذهبی، بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و همرنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند، جهانی اصلاح خواهد شد.»





عزاداری از دیدگاه ادیان

هر از چند گاهی دیده و یا شنیده می شود که بیگانگان و یا مخالفان عقاید تشیع با بهانه های مختلف و طرح شبهات و اشکالات گوناگون موضوع نوحه سرایی، عزاداری و گریه بر بزرگان دین را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و با جوسازی و تبلیغات مسموم سعی بر بی ریشه و خرافی جلوه دادن این گونه مراسم در اذهان مردم مسلمان، خصوصاً جوانان عزیز دارند.

هر از چند گاهی دیده و یا شنیده می شود که بیگانگان و یا مخالفان عقاید تشیع با بهانه های مختلف و طرح شبهات و اشکالات گوناگون موضوع نوحه سرایی، عزاداری و گریه بر بزرگان دین را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و با جوسازی و تبلیغات مسموم سعی بر بی ریشه و خرافی جلوه دادن این گونه مراسم در اذهان مردم مسلمان، خصوصاً جوانان عزیز دارند. برای مثال به برخی از شبهاتی که اینان مطرح می نمایند، اشاره می کنیم: «این عزاداری ها را علمای شیعه از خود ساخته و وارد دین نموده اند»، «نوحه و گریه برای درگذشتگان، هیچ ریشه دینی و اعتقادی ندارد» و...

ما در این نوشتار با یاری پروردگار مهربان قصد داریم موضوع عزاداری، گریه و تألم و تأثر عاطفی و احساسی در برابر مصائب از دیدگاه کتب دینی معتبر و مورد اتفاق ادیان را مورد بررسی و سپس به اثبات آن بپردازیم؛ موضوع گریه و ندبه و سر دادن ناله و غم در مواجهه با مصائب نه تنها اختصاص به مذهب شیعه و دین اسلام ندارد، بلکه در ادیان و مذاهب دیگری چون یهودیت و اهل سنت نیز ریشه داشته و مورد قبول و اتفاق این مکاتب است، ادبیات تحقیق (پیشینه موضوع محتوا) برای اثبات این مدعی به این شواهد استناد می گردد.

موضوع اندوه و گریه ریشه قرآنی دارد، در قرآن کریم به آیه «و قال یا اسفی یوسف و ابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم» بر می خوریم که نشان دهنده سوگواری و گریه حضرت یعقوب (ع) در فراق حضرت یوسف (ع) می باشد. در ذیل آیه ۲۹ سوره مبارکه دخان که بیان می دارد: «فما بکت علیهم السماء والارض» (به فرعونیان که غرق شدند، آسمان و زمین گریه نکرد) در تفسیر برهان چند حدیث نقل شده که علی (ع) فرمود: لکن باین (حسین بن علی (ع)) آسمان و زمین گریه می کنند. و از امام صادق (ع) روایت شده که: از وقت قتل یحیی آسمان بر کسی نگریست تا حسین (ع) که کشته شد پس آسمان گریست.

نظیر این روایات در مجمع البیان و سفینئ البحار و... بسیار است.

قال الصادق (ع): بکت السماء علی الحسین (ع) اربعین یوماً بالدم

قال الصادق (ع): لم تبک السماء احداً منذ قتل یحیی بن زکریا حتی قتل الحسین (ع) فبکت علیه

امام صادق (ع): بکت السماء علی یحیی بن زکریا و علی الحسین بن علی علیهما السلام اربعین صباحاً و لم تبک الا علیهما

آسمان بر سوگ جانگذار حسین (ع) و حضرت یحیی (ع) چهار روز گریه کرد و بر کسی جز این دو آزادمرد و آزادیخواه و استبدادستیز نگریست. راوی می گوید: گفتم: سرورم گریه آسمان بر آنان چگونه بود؟ قلت: و ما بکائها؟ آن حضرت فرمود: گریه آسمان خونرنگ و غمزده می نمود و به هنگام غروب نیز کرانه های آن چنین بود: «قال (ع): کانت تطلع حمراء و تغیب حمراء»

در ذیل همین آیه در صحیح مسلم که از منابع موثق اهل سنت و جماعت است، روایت شده است که: «لما قتل الحسین (ع) بکت السماء بکائها حمرتها» «هنگامی که حسین (ع) کشته شد، آسمان گریست و گریه او سرخی آن است» و از تفسیر ثعلبی که از دیگر منابع اهل سنت است، چنین نقل شده است: «قال سطر نادما بایام قتل الحسین (ع)» «در روزهای قتل حسین (ع) بر ما خون بارید»

اما گریه آسمان و زمین با توجه به آنکه قابلیت ذکر و تسبیح خداوند را نیز دارا می باشد، امری ثابت است، گرچه ما حقیقت آن را شاید نتوانیم درک نماییم.

پس، از دیدگاه قرآن سوگواری و عزاداری مطلبی کاملاً متقن و ثابت شده می باشد. از دیدگاه روایت نیز موضوع مورد بحث چه در روایات شیعه و چه روایات کتب اهل سنت دارای ریشه و پایه ای مستدل و منطقی است.

ابتدا به برخی از این روایات از دیدگاه اهل سنت اشاره می نماییم: مسلمانان در جنگ احد هفتاد شهید دادند. در مدینه، هر کس برای بستگان خود گریه می کرد، چشمان پیامبر (ص) با دیدن صحنه، پر از اشک شد و فرمود: «عمویم حمزه گریه کننده ندارد».

ابن مسعود می گوید: پیامبر (ص) در سوگ حمزه بسیار گریه کرد. جنازه حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صدای بلند گریه کرد و صفات خوب حمزه را برشمرد.

اسماء همسر جعفر بن ابیطالب (ع) که از زنان با ایمان و فداکار صدر اسلام بود، می گوید: جعفر در جنگ موته به شهادت رسید. بر رسول خدا وارد شدم، ایشان فرمودند: «ای اسماء: فرزندان جعفر کجایند؟» آنان را پیش حضرت آوردم، آنان را در آغوش کشید و گریه کرد و گفت: «جعفر امروز به شهادت رسید» ماجرای گریه پیامبر (ص) بر فرزندش ابراهیم (ع) که در صحیح مسلم و نیز گریه آن حضرت بر فاطمه بنت اسد (س) در مستدرک صحیحین حاکم نیشابوری آورده شده است.

گریه پیامبر بر نوه خویش: «دختر پیامبر (ص) به آن حضرت پیام داد که نزد ما بیا که پسر من در حال جان دادن است. پیامبر برخاست و همراه سعد بن عباده و مردانی از اصحاب خویش به دیدار آنها آمدند. کودک را که در حال نفس زدن و جان دادن بود، نزد آن حضرت آوردند. سرشک دیدگان پیامبر (ص) به جوشش آمد. سعد گفت: ای رسول خدا چه می بینم! حضرت فرمود: این رحمت و عطوفتی است که خداوند در دل های بندگانش قرار داده است و خداوند تنها بندگان رحیم و مهربان خود را مورد رحمت و بخشایش قرار می دهد.»

گریه پیامبر(ص) بر مزار مادرش آمنه: «پیامبر اکرم(ص) قبر مادرش را زیارت کرد و گریست و همه اطرافیان را گریانید.»

گریه پیامبر بر فرزندش حسین(ع): «از ام الفضل دختر حارث روایت کنند که او بر پیامبر خدا وارد شد و گفت: ای رسول خدا! من در شب گذشته خواب ناخوشایندی دیدم! حضرت فرمود: چه دیده ای؟ گفت: خیلی سخت است! حضرت فرمود: چیست؟ گفت: دیدم گویا قطعه ای از جسد شما جدا شد و در دامنم قرار گرفت! رسول خدا(ص) فرمود: چیز خوبی دیده ای فاطمه. «ان شاءالله» پسری به دنیا می آوری و در دامان تو جای می گیرد.» گوید پس از آن، فاطمه همان گونه که پیامبر فرموده بود حسین را به دنیا آورد و او در دامن من جای گرفت. روزی خدمت رسول خدا(ص) رسیدم و حسین(ع) را در دامن آن حضرت نهادم؛ اندکی بعد توجهش از من منصرف شد. به ناگاه دیدم دیدگان پیامبر(ص) سیل آسا اشک می بارد؛ گفتم: ای نبی خدا! پدر و مادرم به فدایت، شما را چه می شود؟ فرمود: جبرئیل (علیه الصلائ والسلام) به دیدارم آمد و به من خبر داد که: امتم بزودی این پسرم را می کشند. گفتم: این را؟ فرمود: آری، او قدری از تربت سرخش را نیز برای من آورد.»






سفر یوسف

در سفر پیدایش تورات قسمتی از داستان حضرت یوسف (ع) را مطرح می کند: «پس ردای یوسف را گرفتند و بز نری را کشته، ردا در خون فرو بردند. و آن ردای بلند را فرستادند و به پدر خود رسانیده، گفتند: «این را یافته ایم، تشخیص کن ردای پسرت است یا نه» پس آن راشناخته، گفت: «ردای پسر من است! جانوری درنده او را خورده است و یقیناً یوسف دریده شده است.» و یعقوب رخت خود را پاره کرده، پلاس در بر کرد و روزهای بسیار برای پسر خود ماتم گرفت و همه پسران و همه دخترانش به تسلی او برخاستند. اما تسلی نپذیرفت و گفت: «سوگوار نزد پسر خود به گور فرود می روم.» پس پدرش برای وی همی گریست...»«و یوشع و مشایخ بنی اسرائیل جامه خود را چاک زده، پیش تابوت خداوند تا شام رو به زمین افتادند و خاک بر سرهای خود پاشیدند»






ایوب نبی

عکس العمل ایوب به هنگام شنیدن خبر مرگ فرزندان: «...آنگاه ایوب برخاسته جامه خود را درید و سر خود را تراشید و به زمین افتاده...»

عکس العمل دوستان ایوب به هنگام تسلیت گفتن به: «و چون سه دوست ایوب، این همه بدی را که بر او واقع شده بود شنیدند، هر یکی از مکان خود، یعنی الیفاز تیمانی و بلدد شوحی و سوفر نعماتی روانه شدند و با یکدیگر همداستان گردیدند که آمده، او را تعزیت گویند و تسلی دهند و چون چشمان خود را از دور بلند کرده، او را نشناختند، آواز خود را بلند نموده، گریستند و هر یک جامه خود را دریده، خاک به سوی آسمان بر سر خود افشاندند و هفت روز و هفت شب همواره بر زمین نشستند و کسی با وی سخنی نگفت چون که دیدند درد او بسیار عظیم است.»






مسیح (ع) و ندای آسمان

حضرت مسیح(ع) در موردتورات فرموده است: «گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما می گویم، تا آسمان و زمین زائل نشود، همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زائل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان ها کمترین شمرده شود.» لذا بر این اساس مسیحیان عالم نیز می باید به آنچه در عهد عتیق آمده مانند آیاتی که درخصوص عزاداری و سوگواری ذکر شد، معتقد باشند.






چگونه در محرم عزاداری کنیم؟

بر مؤمنین لازم است از سرودن اشعار نامناسب و سبک و دور از شأن اهل‌‌بیت «علیهم‌‌‌‌السلام» یا کفرآمیز و غلوگونه اجتناب ورزند و از اختلاط زن و مرد در تشکیل محافل، مجالس و دسته‌‏ها پرهیز نمایند و از قمه‌زدن و حرکاتى که موجب وهن شیعه در جهان است و بهانه به دست دشمن مى‏‌دهد و ضرر و زیان بر بدن وارد مى‏‌کند، دورى کنند.






چگونه عزاداری کنیم؟

مراسم عزادارى عاشوراى حسینى که هر سال باشکوه‏تر و فراگیرتر از سال قبل، در میان «اشک و آه» عاشقان مکتب سالار شهیدان برگزار مى‏شود، نباید ما را از روح حماسى آن غافل سازد.

اگر یک نگاه اجمالى- ولى با دقّت- به تاریخ کربلا از روز نخست تا امروز بیفکنیم، شاهد تغییر فاحشى در برداشت‏هاى پیرامون این مکتب از این تاریخ خواهیم بود. در آغاز، عاشورا به صورت یک حماسه ظهور کرد؛ سپس فقط به صورت یک حادثه غم‏انگیز توأم با اشک و آه درآمد، و در قرن اخیر بار دیگر چهره آغازین خود را بازیافت، یعنى در میان سیل اشک و آه عاشقان مکتب حسینى، روح حماسى خود را نیز آشکار ساخت و توده‏هاى مسلمین را به حرکت درآورد.

شعارهاى انقلابى «هیهات منّا الذلّة» و «إنّ الحیاة عقیدة و جهاد» که برگرفته از تاریخ کربلا بود، در کنار اشعار پر اشک و آه محتشم:

در بارگاه قدس که جاى ملال نیست سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است‏

جنّ و ملک بر آدمیان نوحه مى‏کنند گویا عزاى اشرف اولاد آدم است‏

چرخشى را در افکار خطبا و شعرا و مدّاحان پدید آورد و ضمن عزادارى با ارزش سنّتى- که هرگز نباید فراموش شود- ابعاد حماسه کربلا نیز تشریح گردید. این حماسه مخصوصاً در انقلاب اسلامى و برنامه‏هاى حزب اللَّه جنوب لبنان و اخیراً در عاشوراها و اربعین‏هاى عراق نقش بسیار مؤثّرى ایفا کرد، و نداى «کلّ أرض، أرض‏کربلا» و «کلّ یوم عاشورا» در فضاى کشورهاى اسلامى طنین انداز شد.

آرى! به حق عاشورا یک حماسه بود، زیرا آن روز که امام حسین علیه السلام مى‏خواست مکه را به قصد عراق ترک گوید، فرمود: «مَنْ کَانَ فِینا باذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلى‏ لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا؛ هر کس آماده جانبازى و شهادت و لقاءاللَّه است، با من حرکت کند».

در نزدیکى کربلا تأکید دیگرى بر آن نهاد و فرمود: «الا وَ إِنَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ تَرَکَنی بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة؛ ناپاک زاده، فرزند ناپاک زاده مرا در میان شمشیر و ذلّت مخیّر ساخته، به استقبال شمشیرها مى‏روم و هرگز تن به ذلّت نمى‏دهم». و یاران حسین علیه السلام در شب عاشورا این سند را امضا کرده و گفتند: اگر یک بار نه، هفتادبار، بلکه هزاربار کشته شویم و زنده شویم، بازهم دست ازیارى تو برنمى‏داریم. یاران آن حضرت هر کدام در رجزهایشان در صحنه قتال عاشورا، روح تسلیم‏ناپذیرى خود را در برابر دشمن، در قالب الفاظ ریختند و دشمن را در شگفتى فرو بردند.

اما امروزه دشمنان اسلام براى محو و نابودى این آیین پاک که مزاحم منافع نامشروع آنهاست، مى‏کوشند مراسم عزاى حسینى را از محتوا خالى کنند و روح حماسى آن را بگیرند و درس‏هایى که در جاى جاى این حماسه بزرگ تاریخى نهفته است، به فراموشى بسپارند. بر خطباى آگاه، مدّاحان با هدف، نویسندگان شجاع و بیدار لازم است که در حفظ محتواى این حماسه بزرگ تاریخ بکوشند و از آن براى نجات ملّت‏هاى مظلوم جهان عموماً و مسلمین ستمدیده خصوصاً بهترین درس‏ها را بگیرند.






شیوه‏ هاى عزادارى‏

اصل عزادارى و سوگوارى بر امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش مورد سفارش و تأکید اولیاى دین بوده است. شیعیان و علاقمندان به سرور آزادگان حسین بن على علیه السلام نیز در طول تاریخ، از سوگوارى و عزادارى براى آن حضرت غافل نبوده‏اند. امروز نیز در هر نقطه‏اى از جهان که مسلمانان آگاه به ماجراى کربلا حضور دارند، حدّاقل در دهه‏ی نخست محرّم و به ویژه روزهاى تاسوعا و عاشورا به خیل عزاداران حسینى مى‏پیوندند و به اندازه توان خود، ابراز ارادت مى‏کنند. در این قسمت شیوه‏هاى مطلوب عزادارى را به طور فشرده یادآور مى‏شویم.






۱- گریه کردن‏

از شیوه‏هاى معمول در عزادارى و سوگوارى، اشک ریختن است که به طور طبیعى هر انسانى در غم فراق عزیزى اندوهگین مى‏شود و اشک مى‏ریزد.

در روایات مى‏خوانیم هنگامى که ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت، آن حضرت در مرگ او گریست و هنگامى که برخى از اصحاب معترضانه از آن حضرت سبب گریه را پرسیدند، فرمود: «تَدْمَعُ الْعَیْنُ، وَ یُوجَعُ الْقَلْبُ، وَ لا نَقُولُ ما یُسْخِطُ الرَّبَّ؛ چشم مى‏گرید و قلب به درد مى‏آید، ولى بر زبان سخنى که موجب خشم خدا شود، جارى نمى‏سازیم».

هم‌چنین نقل شده است وقتى که صحابى جلیل القدر «عثمان بن مظعون» از دنیا رفت، رسول خدا صلى الله علیه و آله مدّتى طولانى بر او گریه کرد. و در شهادت جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه نیز بسیار گریست.

هم‏چنین در تاریخ مى‏خوانیم پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله مسلمانان به شدّت گریه و ندبه کردند و نقل شده است: «هنگامى که پیامبر رحلت کرد، کوچک و بزرگ، در مرگ آن حضرت داغدار شدند و بسیار بر او گریستند؛ ولى در میان همه مردم و خویشاوندان، هیچ کس حزن و اندوهش از حضرت زهرا علیها السلام بیشتر نبود. حزن او پیوسته افزایش و گریه او شدّت مى‏یافت». «. لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ افْتُجِعَ لَهُ الصَّغِیرُ وَ الْکَبِیرُ وَ کَثُرَ عَلَیْهِ الْبُکاءُ … وَ لَمْ یَکُنْ فِی أَهْلِ الْأَرْضِ وَالْأَصْحابِ وَ الْأَقْرَباءِ وَ الْأَحْبابِ، أَشَدُّ حُزْناً وَ أَعْظَمُ بُکاءً وَ انْتِحاباً مِنْ مَوْلاتِی فاطِمَةَ الزَّهْرا علیها السلام وَ کانَ حُزْنُها یَتَجَدَّدُ وَ یَزِیدُ وَ بُکاءُها یَشْتَدُّ.

گریه کردن بر مصائب امام حسین علیه السلام نیز از شیوه‏هاى معمول عزادارى است و مورد سفارش نیز قرار گرفته است. امام رضا علیه السلام فرمود: «فَعَلى مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ الْباکُونَ؛ بر همانند حسین باید گریه کنندگان، گریه کنند».

روایاتى که ترغیب به گریه بر ابى عبداللّه علیه السلام دارد، فراوان است. البتّه نباید فراموش کرد که این گریه‏ها جنبه شخصى ندارد، و در واقع اعلام جنگ و ستیز با ظالمان وستمگران مى‏باشد.






۲- تباکى‏

«تباکى» به معناى آن است که انسان به خود حالت گریه بگیرد، چرا که گاه ممکن است برخى از علاقمندان به سبب پاره‏اى از شرایط، اشک از چشمانشان جارى نشود، ولى این نباید سبب عدم شرکت در محافل و مجالس حسینى گردد، چرا که در این صورت مى‏توان با «تباکى» و حالت غم و اندوه و گریه به خود گرفتن، به خیل عزاداران پیوست و از پاداش معنوى آن نیز برخوردار شد، در این کار نیز نشانه ظلم ستیزى و مبارزه با ظالمان است، چرا که هدف امام حسین علیه السلام چیزى جز این نبود.






۳- لباس مشکى بر تن کردن‏

مرسوم و معمول میان مردم آن است که در غم مرگ عزیزان، لباس سیاه بر تن مى‏کنند و این رنگ لباس را، علامت ماتم و عزا مى‏دانند. بنابراین، یکى از راه‏ها و شیوه‏هاى مطلوب عزادارى براى خامس آل عبا، پوشیدن لباس سیاه در سالروز شهادت آن حضرت یا ایّام محرّم است. در تاریخ مى‏خوانیم: هنگامى که حسین بن على علیه السلام به شهادت رسید، زنان بنى‏هاشمى لباس‏هاى سیاه و خشن پوشیدند.

« لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ لَبِسَ نِساءُ بَنِی هاشِمِ السَّوادَ وَ الْمُسوُحَ» در برخى از روایات نیز آمده است: هنگامى که (بر اثر خطابه‏ها و افشاگرى‏هاى امام سجّاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام) یزید به خاندان هاشمى اجازه داد در دمشق عزادارى کنند، زنان هاشمى و قرشى لباس سیاه بر تن پوشیدند و به مدّت هفت روز براى امام حسین علیه السلام و شهداى کربلا عزادارى کردند.

« فَلَمْ تَبْقَ هاشِمَیَّةٌ وَ لا قُرَشِیَّةٌ إِلَّا وَ لَبِسَتِ السَّوادُ عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ نَدَبُوهُ عَلى ما نُقِلَ سَبْعَةُ أَیَّامٍ».
لازم به یادآورى است که هر چند فقها بر اساس روایات به کراهت لباس سیاه به خصوص در نماز فتوا داده‏اند، ولى پوشیدن آن براى عزاى امام حسین علیه السلام کراهتى ندارد و شاید رجحان نیز داشته باشد، زیرا جنبه تعظیم شعائر بر آن غلبه دارد.






۴- تشکیل مجالس سوگوارى‏

تشکیل مجالس سوگوارى و محافل عزادارى براى ابى عبداللّه الحسین علیه السلام از شیوه‏هاى معمول اقامه عزاست؛ علاقمندان به مکتب حسینى با برپایى چنین مجالسى، از اهداف عالى و ارزشمند قیام امام حسین علیه السلام آگاه مى‏شوند و بر مصائب آن حضرت ویارانش اشک مى‏ریزند و این مجالس همواره وسیله مهمّى براى بیدارى و آگاهى توده‏هاى مردم بوده است.

امام صادق علیه السلام به یکى از یارانش به نام «فضیل» فرمود: آیا تشکیل مجلس مى‏دهید و با یکدیگر پیرامون معارف دینى و فضایل اهل بیت علیهم السلام گفتگو مى‏کنید؟ فضیل پاسخ داد: آرى.

امام علیه السلام فرمود: «إِنَّ تِلْکَ الَمجالِسَ أُحِبُّها، فَأَحْیُوا أَمْرَنا، فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیا أَمْرَنا؛ چنین‏ مجالسى را دوست مى‏دارم. مکتب ما را زنده نگه دارید؛ خداوند رحمت کند کسى را که مکتب ما را احیا کند».

سپس امام علیه السلام ادامه داد: «هر کس که مصائب ما را یادآورد و یا نزد او از ما یادى شود و اشک از دیدگانش سرازیر گردد، هر چند اندک باشد، خداوند گناهانش را بیامرزد».






۵- نوحه سرایى‏

نوحه‏سرایى به صورت خواندن اشعار سوزناک و پرمعنى در مصائب امام حسین علیه السلام و یارانش مى‏باشد و سبب تحریک احساسات وعواطف مسلمین و تبیین حوادث و خاطرات عاشورا است، شیوه‏اى معمول و مرسوم در عزادارى است. این شیوه، ریشه در عصر ائمّه علیهم السلام دارد. امامان اهل بیت علیهم السلام با تشویق نوحه سرایان و مرثیه خوانان، آنان را به سرودن اشعار و نوحه سرایى و بیان حوادث کربلا و فجایع بنى‏امیّه ترغیب کرده و پاداش فراوانى را براى چنین اعمالى ذکر مى‏کردند. امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام نیز پس از رحلت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله اشعارى را در رثاى آن حضرت سرودند.
امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام سفارش کرد که مقدارى از مالم را وقف کن براى آن‏که به مدّت ده سال جمعى از نوحه سرایان در «منا» برایم نوحه سرایى کنند.






۶- به سر و سینه زدن‏

به سر و سینه زدن در عزا و مصیبت بزرگى همچون مصائب امام حسین علیه السلام امرى عادى و طبیعى است. همان‏گونه که متعارف است مردم در مرگ عزیزترین عزیزان خویش به سر و سینه مى‏زنند. هر چند لازم است از کارهاى موهن و نادرست پرهیز شود. متأسّفانه بعضى از عوام دست به کارهاى زننده‏اى مى‏زنند که اثر منفى در شکوه و عظمت مراسم حسینى دارد و باید عقلاى قوم آن‏ها را با زبان خوب از این گونه اعمال زننده باز دارند.
نقل شده است هنگامى که زنان و فرزندان خاندان هاشمى را از شام به سمت مدینه حرکت دادند؛ در میان راه از راهنماى قافله خواستند آن‌ها را به کربلا ببرد، تا تجدید دیدارى با شهیدان کربلا شود. هنگامى‏که به آن سرزمین رسیدند، مشاهده کردند که جابر بن عبداللّه انصارى و جمعى از بنى‏هاشم براى زیارت قبر حسین علیه السلام به کربلا آمده‏اند. این دو قافله وقتى با یکدیگر ملاقات کردند، دیدارشان همراه با اندوه، گریه و بر سر و صورت زدن بود و به این ترتیب ماتمى جانسوز در آن سرزمین برپا کردند. هر چند در روایات درباره سینه زدن بر مصائب اهل‏بیت علیهم السلام مطلبى یافت نشده است؛ ولى تعبیر به «لطم» ظاهراً شامل سینه زنى نیز مى‏شود.






۷- تعطیلى کسب و کار

از نمودهاى روشن ماتم‏زدگى و عزادار بودن، دست کشیدن از کسب و کار و تعطیل کردن بازارهاست. در ارتباط با ترک تلاش و کوشش دنیوى در روز عاشورا روایتى نیز وارد شده است.

امام رضا علیه السلام فرمود: «مَنْ تَرَکَ السَّعْىَ فِی حَوائِجِهِ یَوْمَ عاشُورا قَضَى اللَّهُ لَهُ حَوائِجَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ مَنْ کانَ یَوْمُ عاشُورا یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکائِهِ، جَعَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ؛ هر کس در روز عاشورا تلاش و کوشش دنیوى را رها سازد، خداوند حوایج دنیا و آخرت او را برآورده کند و هر کس‏ که روز عاشورا را روز مصیبت و اندوه و گریه قرار دهد، خداوند روز قیامت را براى وى روز شادى و سرور قرار خواهد داد».






تذکّرات لازم‏

هر چند عزادارى خامس آل‏عبا علیه السلام از افضل قُربات است و سبب احیاى مکتب حسینى و بقاى شریعت مى‏شود، ولى بر مؤمنین لازم است این عمل ارزشمند را با امور موهن و زننده و ناپسند آلوده نسازند.

از سرودن اشعار نامناسب و سبک و دور از شأن اهل‏بیت علیهم السلام یا کفرآمیز و غلوگونه اجتناب ورزند و از اختلاط زن و مرد در تشکیل محافل و مجالس و دسته‏ها پرهیز نمایند و از قمه زدن و حرکاتى که موجب وهن شیعه در جهان است و بهانه به دست دشمن مى‏دهد و ضرر و زیان بر بدن وارد مى‏کند، دورى کنند و سخنرانان محترم آداب عزادارى صحیح را به مؤمنین و مدّاحان گوشزد نمایند و خود نیز در جهت تبیین اهداف قیام ابى‏عبداللّه الحسین علیه السلام و ترویج عقاید ناب محمّدى و تقویت اعتقادات اصیل اسلامى و اخلاق حسنه و ایثار و فداکارى تلاش کنند و در ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام فقط از منابع معتبر استفاده کنند و از بیان امورى که با عزّت و سربلندى امام‏حسین علیه السلام سازگار نیست، خوددارى ورزند و صحنه گردانى مجالس آن حضرت را به دست افراد بدنام، یا نادان نسپارند و صالحان و آگاهان زمام مجالس را به دست گیرند.

بانوان محترم نیز ضمن شرکت در مجالس امام حسین علیه السلام شأن و وقار و متانت خویش را حفظ نمایند و با شیوه‏اى که مناسب یک زن مسلمان و علاقمند به مکتب حسینى است، در مجالس و محافل عزادارى شرکت کنند وخداى ناکرده این امر مهمّ دینى را با پوشش نادرست و حرکات ناپسند، به گناه آلوده نسازند که مسئولیّت بسیار سنگینى دارد.

جوانان عزیز- که سرمایه‏هاى اصلى چنین مجالسى هستند- مجالس امام حسین علیه السلام مخصوصاً ایّام محرّم و تاسوعا و عاشوراى حسینى را غنیمت بشمارند و با حضور گسترده‏تر و آگاهانه، بر آگاهى‏هاى معنوى و دینى خویش بیفزایند و در جهت ترویج مکتب حسینى و آشناساختن دیگران با این حماسه جاویدان الهى کوشش نمایند.

توصیه‏هاى چهارده‏گانه آیة اللَّه العظمى مکارم شیرازى- مدّ ظلّه- به هیئت‏هاى مذهبى و مدّاحان محترم‏ در آستانه حلول ماه محرّم الحرام و برپایى ایّام سوگوارى سیّد و سالار شهیدان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام، همایشى تحت عنوان «همایش عظیم عاشوراییان» در شهر مقدّس قم برگزار شد که در این همایش حضرت آیة اللَّه العظمى مکارم شیرازى (مدّ ظلّه) ضمن روشن ساختن ابعاد عظیم حادثه عاشورا، برنامه چهارده مادّه‏اى را براى مدّاحان عزیز و هیئت‏هاى مذهبى ارائه کردند که در محافل مذهبى و رسانه‏ها انعکاس گسترده‏اى داشت و مورد توجّه عالمان و اندیشمندان، مدّاحان مخلص و هیئت‏هاى مذهبى قرار گرفت. به سبب اهمیّت این تذکّرات، همه آن موارد را به طور فشرده نقل مى‏کنیم:

۱- سخنان این عزیزان باید برگرفته از مدارک معتبر (کتاب و سنّت) باشد و شأن و مقام امام حسین علیه السلام و شهداى والا مقام کربلا در محتواى اشعار به طور کامل حفظ شده و اهداف این قیام عظیم براى عموم مردم تبیین گردد.

۲- از مطرح ساختن مسائلى که بوى غلوّ درباره ائمّه دین علیهم السلام و سایر بزرگان مى‏دهد، اجتناب گردد.

۳- از آنجا که مدّاحى ترکیبى از علم و هنر است، باید آموزش‏هاى لازم به مدّاحان محترم از سوى پیش کسوتان آگاه، ارائه شود.

۴- از چراغ سبز نشان دادن نسبت به گناه به سبب عزادارى، در مجالس وعظ و مدّاحى اجتناب شود و به تقوا و دیندارى توصیه گردد.
۵- به عزاداران محترم توصیه شود که از در آوردن پیراهن و لخت شدن خوددارى نمایند.

۶- سینه زنى و زنجیرزنى از شعائر حسینى است، ولى از آسیب رساندن و مجروح ساختن بدن خوددارى شود.

۷- وعّاظ و مدّاحان محترم مراعات وقت نماز را نموده و در وقت نماز برنامه‏اى جز اقامه نماز نداشته باشند.

۸- آهنگ مدّاحان محترم نباید به آهنگ‏هاى مجالس لهو و فساد شباهت داشته باشد.

۹- هیأت‏هاى محترم عزادارى توجّه کنند که بازیچه دست سیاست‏هاى مرموز قرار نگیرند.

۱۰- از بیان مصائب سخت اهل‏البیت علیهم السلام، حتّى الامکان پرهیز شود و به اشاره و اجمال از آن بگذرند.
۱۱- مجالس به گونه‏اى طولانى نشود که موجب خستگى و دلزدگى مردم- به‏ویژه جوانان- گردد.
۱۲- احترام به پیشکسوتان در این مجالس حفظ شود.

۱۳- تقویت نظام جمهورى اسلامى، رهبرى و مراجع باید مدّ نظر قرار گیرد وعشق به امام زمان (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف) در همه مجالس به عنوان اساسى‏ترین مطلب، زنده نگه داشته شود.

۱۴- وعّاظ و مدّاحان محترم باید متخلّق به اخلاق حضرت امام حسین علیه السلام و یارانش باشند، تا سخنان آنها بر دل نشیند و به مصداق «کُونُوا دُعاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ الْسِنَتِکُمْ» همه شنوندگان از آنها الگو بگیرند. به یقین، این مراسم عظیم با شرایط فوق خارى در چشم دشمنان اسلام و سبب تقویت اسلام و مسلمین است.





پناهگاه ستمدیدگان‏

جالب این‏که مجالس حسینى در طول تاریخ پناهگاه خوبى براى جوامعى که تحت ستم قرار گرفته بودند، محسوب مى‏شد؛ نه تنها در انقلاب اسلامى ایران، مردم حدّاکثر بهره بردارى را از مجالس حسینى کرده و با شور و هیجان این مجالس، پاسخ دندان‏شکنى به نیروهاى اهریمنى دادند، بلکه در استقلال عراق و پاکستان و … نیز همین مسأله مطرح بود.

در کلام معروفى از گاندى، رهبر استقلال هندوستان، مى‏خوانیم: من زندگى امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‏ام و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین علیه السلام پیروى کند.

ولى این در صورتى است که نیّت‏ها خالص باشد و رقابت‏هاى مخرّب جاى خود را به همکارى سازنده دهد و این مجالس کانون وحدت گردد و نشانه‏هاى ایثار و فداکارى در آن ظاهر شود. از آنجا که مسأله اجراى عدالت و ظلم ستیزى منحصر به جهان اسلام نیست، تعلیماتى را که امام حسین علیه السلام در کربلا به نسل بشر داد، مى‏تواند راهگشاى تمام امّت‏ها گردد. براى حفظ جاذبه و اصالت این مراسم باید آن را از هر گونه خرافه پیراست و اجازه نداد افراد ناآگاه با افکار کوچک خود، چهره نادرستى از این مراسم ترسیم کنند و از عظمت آن بکاهند و اهداف مقدّس آن را زیر سؤال برند
9:10 am
استان خراسان رضوی

استان خراسان رضوی یکی از استان‌های خراسان در شمال شرقی ایران به مرکزیت مشهد است که از شمال با ترکمنستان و استان خراسان شمالی، از غرب با استان سمنان، از جنوب غربی و جنوب با استان خراسان جنوبی و از شرق با افغانستان همسایه است. این استان در سال ۱۳۸۳ با تقسیم استان خراسان به سه استان ایجاد شد.





واژهٔ رضوی در نام این استان، به مقبرهٔ علی بن موسی الرضا در مرکز این استان اشاره دارد.

مساحت این استان ۱۱۸٬۸۵۴ کیلومتر مربع بوده که از این نظر جهارمین استان بزرگ کشور است.

خراسان رضوی از ۲۵ شهرستان و ۶۵ بخش تشکیل شده‌است.




تاریخچه

خراسان، در طول تاریخ شاهد ظهور و سقوط سلسله ها و دولت های بسیاری در قلمرو خود بوده است. اقوام مختلف اعراب، ترک ها، کردها، مغول ها، ترکمن ها و افغان ها زمان به زمان به این منطقه تغییرات را به ارمغان آورده اند.

جغرافیدانان باستان ایران، ایران را به هشت بخش تقسیم کرده که خراسان بزرگ شکوفا ترین و بزرگترین قلمرو بوده است. اسفراین نیز، در میان دیگر شهرهای استان، یکی از نقاط کانونی برای اقامت اقوام آریایی پس از ورود به ایران محسوب می گردد.

امپراتوری اشکانیان برای چندین سال در نزدیکی مرو در خراسان مستقر بوده است. در دوران ساسانیان نیز استان توسط یک سپهبد که "پادگوسبان" نامیده می شده و چهار مرگراوس (margraves) که هر یک فرمانده یکی چهار بخش استان بوده اند حکومت می شده است.

در دوران فتوحات مسلمانان در ایران خراسان به چهار بخش تقسیم گردید و هر بخش به اسم شهر بزرگ خود یعنی نیشابور، مرو، هرات و بلخ نامیده شدند.



آمار جمعیتی
تعداد کل جمعیت استان بر اساس آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ تعداد ۵٬۹۹۴٬۴۰۲ نفر بوده که شامل ۲٬۹۹۹٬۵۲۹ نفر مرد و ۲٬۹۹۴٬۸۷۳ نفر زن می‌باشد.




مشهد
مشهدکلان‌شهری در شمال شرقی ایران و مرکز استان خراسان رضوی است. این شهر در زمان افشاریان، پایتخت ایران بود. بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ این شهر با ۲٬۴۱۰٬۸۰۰ نفر جمعیت دومین شهر پرجمعیت ایران پس از تهران است.این شهر به واسطه وجود حرم علی بن موسی‌الرضا، هشتمین امام مذهب شیعه، سالانه پذیرای بیش از ۳۲ میلیون زائر از داخل و بیش از یک میلیون زائر از خارج از کشور است. مشهد تنها در فصل تابستان سال ۱۳۸۹ پذیرای بیش از ۱۳ میلیون مسافر بوده‌است. آمار نشان می‌دهد وجود آرامگاه علی بن موسی الرضا در مشهد موجب شده است که به طور میانگین هر ایرانی، هر سه سال یک‌بار به مشهد سفر کند. مساحت شهر مشهد درآخرین تغییرات بالغ بر ۲۸۸ کیلومتر مربع می‌باشد.



پیشینه

حوضهٔ رودخانهٔ کشف‌رود که شهر مشهد در آن قرار دارد. به خاطر شرایط مناسب طبیعی، از پیش از اسلام به عنوان یکی از بخشهای مورد توجه برای سکونت در خراسان به حساب می‌آمده است. این منطقه در آغاز مسکن اقوام آریائی بود. در نزدیکی شهر کنونی مشهد، شهری بنام توس وجود داشته است. در اسطوره‌های ایرانی بنای اصلی شهر توس را به جمشید و بازبنای آن را به توس، پهلوان و سپهسالار کیانی نسبت می‌دهند. از تاریخ این شهر در پیش از اسلام، به جز افسانه‌ای چند، آگاهی چندانی در دست نیست. ولی با توجه به اسناد موجود، می‌توان گمان برد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان، یکی از مرزداری‌های سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ، و از ولایت‌های مشهور در خراسان بزرگ بوده‌است.

توس در زمان خلافت عثمان به‌طور کامل توسط اعراب فتح شد. در دورهٔ اسلامی این منطقه بخشی از ولایت توس به مرکزیت شهر تابران بود که آبادی‌های سناباد و نوغان که بخشی از مشهد کنونی هستند را نیز در بر می‌گرفت. پس از حملهٔ مغولان مردم شهر ویران‌شدهٔ توس به مشهد مهاجرت کردند و شهر گسترش پیدا کرد. مشهد در زمان حکومت نادرشاه افشار به عنوان پایتخت ایران برگزیده شد.



نام مشهد
واژه مشهد به معنی محل شهادت است. علی بن موسی الرضا پس از قتل به دست مأمون عباسی در سال ۲۰۲ هـ. ق، در آرامگاه هارونی سناباد به خاک سپرده شد. از آن پس «سناباد نوغان» به نام «مشهدالرضا» خوانده شد و کم‌کم بر پهنه آن، به ویژه در زمان شاه تهماسب صفوی افزوده گشته و مردم توس به مشهد کوچ داده شدند؛ و به مرور زمان نام مشهد بر این شهر ماندگار شد. گفتنی است که نام مشهد اولین بار توسط سلطان محمود غزنوی به این شهر داده شد.



مشهد در دوره اسلامی
به گفته تاریخ نویسان، هنگامی که یزدگرد سوم از برابر سپاهیان مسلمان عرب گریخت، به خراسان روی آورد. سپاه مسلمانان به فرماندهی احنف بن قیس که مامور فنح خراسان بودند وی را تعقیب کردند. یزدگرد که آنان را به دنبال خویش یافت، راهی توس شد تا از کنارنگ توس مرزبان خود در آن خطه پناه بخواهد، اما کنارنگ با این بهانه که از یک سو، توس گنجایش موکب بزرگ پادشاهی را ندارد، و از سوی دیگر، پناه دادن به پادشاه، امکان یورش سپاه مسلمانان را افزایش می‌دهد، یزدگرد را از توس راهی مرو کرد. حاکم مرو نیز در آغاز به استقبال یزدگرد شتافت، اما سرانجام از او رخ برتافت و آخرین شاه ساسانی در سال ۳۱ هجری به دست آسیابانی در مرو کشته شد. کنارنگ توس هم با احساس خطر از سپاه مسلمانان، طی نامه‌ای از عبدالله بن عامر، امان خواست و عهد کرد که اگر پیشنهاد او پذیرفته شود، در فتح نیشابور مسلمانان را یاری خواهد داد. پس چنین کرد و به امارت نیشابور دست یافت. با این ترفند، کنارنگیان، به رغم فتح خراسان، همچنان نفوذ خود را در خطه توس حفظ کردند و تا پایان عصر اموی و چیرگی سپاه ابومسلم در سال ۱۲۹ هجری، در آن جا ماندند و تنها پس از یورش سرداران ابومسلم بود که آن جا را رها ساختند.



مشهد در دوره امویان
از تاریخ توس در دوران امویان نیز خبر چندانی در دست نیست. تنها باید از مهاجرت و اقامت و درگذشت خواجه ربیع بن خثیم از یاران ابن مسعود صحابی یاد کرد که در حدود سالهای ۳۵ هجری راهی خراسان شد و در نوغان اقامت گزید و در سال ۶۱ در همان جا درگذشت و دفن شد.



مشهد در دوره عباسیان
در دوره عباسیان، گرچه فرمانداران خراسان از جانب حکومت مرکزی برگزیده می‌شدند، اما بی کفایتی این والیان و جنبش‌هایی که در گوشه و کنار این خطه رخ می‌داد، گاه مردم را چنان برمی‌آشفت که خواهان برکناری ایشان می‌شدند. از جمله در سال‌های پایانی قرن دوم، آن زمان که علی بن عیسی والی خراسان بود، فتنه و آشوب تا آن اندازه در خراسان بالا گرفت که هارون الرشید در سال ۱۸۹ خود برای سرکوب شورش، رهسپار ولایات شرقی شد. اما علی بن عیسی، فرصت طلبانه، و با هدایای بسیار، در ری نزد او آمد و هارون او را در حکمرانی خراسان پایدار داشت. ولی با سپری شدن یک سال، شورش از حد گذشت و هارون وی را برکنار نمود. در سال ۱۹۲ نیز خود برای استقرار امنیت کامل، راهی خراسان شد و در باغ حمید بن قحطبه اقامت گزید. یک سال پس از آن چنان بیمار شد که همان جا مرد و در تالار بزرگ کاخی که در آن باغ قرار داشت، به خاک سپرده شد. در دوران حکومت هارون عباسی، حمید بن قحطبه طائی والی خراسان بود که کاخی در باغی واقع در ۱٫۵ کیلومتری سناباد داشت. در بهار سال ۱۹۳ هجری قمری، هارون که برای سرکوب شورشی عازم سمرقند بود، در نوغان بیمار شد و بنا به وصیتش او را در آن باغ دفن کردند. چند سال بعد در دوران خلافت مامون، در ۲۰۲ هجری قمری، علی بن موسی‌الرضا که پس از یک سال اقامت در مرو عازم بغداد بود، در منزل امیر سناباد مسموم شد و مأمون پیکر او را نزدیک قبر هارون به خاک سپرد. از آن پس آن نقطه «مشهد الرضا» به معنی «محل شهادت رضا» و به اختصار مشهد نام گرفت.



از توس تا مشهد

توس، در دل خود شهرهایی داشته، که نوغان و طابران از آبادترین آنها بوده و آورده‌اند که این دو شهر هزار قریه و آبادی را در بر می‌گرفته‌است.... در طول تاریخ، گاه نوغان اعتبار افزونتری می‌یافته و زمانی طابران رونق بیشتری داشته‌است. جایی که اکنون به نام شهر توس معروف است و آرامگاه فردوسی، حماسه سرای نامدار ایران در آن قرار دارد، تنها بخشی از توس قدیم، یعنی همان طابران است، که بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آن را قصر مامون می‌خوانند و بنای بزرگی که به بقعه هارونیه مشهور شده‌است، در آن پیداست. این محل، در حال حاضر حدود بیست کیلومتری شمال غربی شهر مشهد است. دیگر شهر بزرگ و نامدار توس، نوغان بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد. یکی از آبادی‌های پیرامون نوغان، روستایی به نام سناباد بوده که آب و هوایی خوش و مطبوع، کشتزارهایی پربار، قنات‌هایی سرشار و بوستانهایی شاداب و سرسبز داشته‌است. در بهار سال ۱۹۳ ه-ق هنگامی که هارون جهت سرکوب شورشی در سمرقند به نوغان رسید مریض و سپس فوت نمود وی وصیت نموده بود پس از مرگ او را در باغ مجاور محل اقامتش دفن نمایند. مآمون جانشین هارون پس از گذشت چند سالی از خلافتش در اثر طغیانی که علیه وی در عراق پدید آمد به قصد آنکه تمایل شیعیان را به خود جلب کند «علی ابن موسی الرضا» را به جانشینی نامزد کرد. علی ابن موسی الرضا پس از یک سال ماندن در مرو رهسپار بغداد شد، وقتی به روستای نوغان رسید به خانه امیر سناباد وارد و در آن جا مسموم و در سال ۲۰۲ یا ۲۰۳ ه-ق پس از سه روز درگذشت و پیکرش در باغ حمید بن قحطبه در ۱٫۵ کیلومتری روستای سناباد مدفون شد، از همان زمان این نقطه به نام مشهد الرضا و بعد به اختصار مشهد نام گرفت.
در تاریخ ۱۳۸۸/۸/۸ سالروز تولد علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان، توسط محمود احمدی نژاد (رئیس جمهور وقت) و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مشهد رسماً به عنوان «پایتخت معنوی ایران» برگزیده شد



مناطق شهری مشهد

منطقه ثامن: تقریبا شامل منطقه اطراف حرم می‌شود و دارای بافت قدیمی- مذهبی - سنتی است. بیشتر هتلها، هتل آپارتمانها و مهمانپذیرهای مشهد در این منطقه واقع شده‌اند و جو زائر پذیر دارد.

منطقه احمدآباد: از جمله محله‌های قدیمی شهر مشهد است و جزو مناطق اعیان نشین این شهر به شمار می‌رود.

منطقه قاسم‌آباد (شهرک غرب): جزو محله‌های تازه آباد شده مشهد است. قاسم‌آباد در شمال غربی مشهد واقع شده و از نظر شهرسازی، به روز تر از سایر نقاط شهر می‌باشد. محله‌های آن دارای پارک‌های متعددی است.



جغرافیای طبیعی
شهر مشهد مرکز استان خراسان رضوی با ۲۸۸ کیلومتر مربع مساحت، در شمال شرق ایران و در طول جغرافیایی ۵۹ درجه و ۱۵ دقیقه تا ۶۰ درجه و ۳۶ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۷ درجه و ۸ دقیقه و در حوضه آبریز کشف رود، بین رشته کوه‌های بینالود و هزار مسجد واقع است. ارتفاع شهر از سطح دریا ۹۸۵ متر و فاصلهٔ آن از تهران ۹۶۶ کیلومتر است.



زمین‌شناسی
دشت (جلکه) مشهد که جزو حوضه آبریز کشف رود می‌باشد. دشت مشهد به صورت دره وسیع دارای ابعادی به طول بیش از 100km و عرض متوسط حدود 25 km و وسعت حدود 2500 km2 می‌باشد. دشت مشهد با مختصات طول جغرافیایی ۵۸° و ۲۱´ تا ۶۰° و ۸´ درجه شرقی و عرض جغرافیایی ۳۵° و ۴۰´ تا ۳۶° ۰۳´ درجه شمالی در حوضه آبریز رودخانه کشف رود در خراسان رضوی قرار دارد. از میان سازندهای موجود در این دشت سازند مزدوران (سازند دوران دوم) در رابطه با منابع آب زیرزمینی حائض اهمیت است. این سازند که از رسوبات سخت کربناته تشکیل شده به دلیل وجود فضاهای خالی کارستی قادر است سفره‌های آب زیرزمینی را بوجود آورد. از جمله منابع آب سطحی این دشت نیز می‌توان به خود رودخانه کشف رود اشاره کرد. این رودخانه در گذشته دارای آب زیادی بوده‌است ولی در حال حاضر به علت پایین افتادن سطح آب زیرزمینی و در نتیجه قطع شدن زهکش‌ها تنها در مواقع سیلابی شدید مقداری آب از سرشاخه‌های آن وارد می‌شوند.



اقلیم
آب و هوای مشهد معتدل و متغیر است و وزش بادها در آن بیشتر در جهت جنوب شرقی به شمال غربی است. حداکثر درجه حرارت در تابستان‌ها ۴۳ درجه بالای صفر و کمترین آن در زمستان‌ها ۲۳ درجه زیر صفر است.



نمای شهر


دیدنی‌ها

از دیدنی‌های داخل شهر مشهد و اطراف آن می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: اماکن زیارتی:مسجد گوهرشاد، مسجد هفتاد و دو تن، مصلی طرق
از دیگر مراکز دیدنی شهر مشهد می‌توان به موزه‌های آستان قدس رضوی (که خود شامل چندین موزه است)، مجموعه سرزمین موج‌های آبی به عنوان بزرگترین پارک آبی سرپوشیده اشاره کرد.
اماکن باستانی:از سناباد و توس قدیم آثار تاریخی زیادی بر جای نمانده است.(هم اکنون شهر توس در حال یازسازی است) چهار طاقی بازه هور از قدیمی‌ترین بناهای موجود در محدودهٔ شهر است که زمان ساخته‌شدنش را قرن سوم میلادی تخمین می‌زنند.
اماکن تاریخی: آرامگاه نادرشاه، آرامگاه فردوسی، ایستگاه راه آهن،
پارک‌ها: پارک کوهسنگی، پارک و شهربازی ملت، کوهستان پارک شادی، باغ وحش و پارک جنگلی وکیل‌آباد
ییلاقات: شاندیز و طرقبه، زشک، نغندر، جاغرق، منطقه ییلاقی خور (قزلق) و منطقه ییلاقی سررود در شمال غربی مشهد، چالی دره، پارک جنگلی وکیل‌آباد، بوستان ملت، آبشار اخلمد و کنگ (ماسوله‌ای کوچک)، آبشار ارتکند، پارک جنگلی نه دره در دو کیلومتری جنوب مشهد، منطقه دیدنی فریزی، سد ارداک، هفت حوض، چشمه گیلاس، چشمه گراب
مراکز خرید: مجتمع تجاری پروما، بازار رضا، بازار بین‌المللی، بازار خیام، مجتمع آلتون و مجتمع تجاری الماس شرق و مجتمع تجاری وصال، بازار بعثت طرقبه میل اخنگان،، گنبد خشتی، گنبد هارونیه مدارسه عباسقلی خان



معماری و شهرسازی

شهر مشهد در گذشته دارای سه حصار بوده‌است و گسترش شهر در گذشته به سمت غرب (حرم علی بن موسی‌الرضا) بوده. ساخت اصلی شهر فعلی در ۲۵ سال اول قرن حاضر پایه ریزی شده‌است. خیابان، میدان و ساختمانهای دولتی سه عامل هدایت توسعه شهر را به عهده داشته‌اند. شهر دارای دو مرکز اصلی است.

چهار سمت شهر از طریق چند خیابان اصلی به میدان مرکزی اتصال می‌یابد. توسعه شهر در دهه ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵ در جنوب غربی و غرب صورت گرفت. راه آهن و فرودگاه تأثیر زیادی بر چگونگی هدایت توسعه داشته‌اند. در دهه ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵، جاده جدید تهران باعث توسعه شهر به سمت جنوب گردید. از سال ۴۵ به بعد توسعه شهر منطبق با طرح جامع هدایت شده‌است. در سال ۱۳۵۵ محور اصلی جامعه سنتو، دانشگاه فردوسی و پارک ملت توسعه شهر را به سمت غرب تشدید نمودند. این شهر قرار بود به دو قسمت مذهبی - سنتی (مشهد شرقی یا رضوی) و توریستی - مدرن (مشهد غربی یا پهلوی) تقسیم شود، که با انقلاب اسلامی ناکام ماند. در دوره شهرداری شهردار پژمان این امر با پاره‌ای تغییرات انجام گردید و شهرستان طرقبه-شاندیز به عنوان شهر توریستی مشهد معرفی گردید. ساختار کالبدی شهر به صورت قطاعی است. مراکز تجاری و خدماتی در اطراف حرم و قطاع غربی تمرکز یافته‌اند و واحدهای مسکونی در دو محور غرب و شرق قرار دارند.



فضای سبز
از جمله پارکهای محبوب و مورد توجه مردم شهر مشهد، می‌توان به پارک ملت، پارک بانوان (حجاب)، باغ ملی، پارک بزرگ وحدت، امام رضا (گلشهر)، کوهستان پارک شادی، پارک رازی (قره خان)، پارک امت، پارک محلی مطهر، پارک پردیس قائم، پارک میرزا کوچک خان، پارک خورشید و پارک کوهسنگی اشاره کرد. پارک خورشید، اولین پارک مشهد است که در آن زمین فوتبال ساحلی و زمین والیبال ساحلی، با ابعاد استاندارد، ایجاد شده است؛ گفتنی است که روشنایی آلاچیق‌های این پارک از سلولار خورشیدی تامین می‌گردد.
ساعت : 9:10 am | نویسنده : admin | مطلب بعدی
خراسان رضوی | next page | next page